اما يک سئوال اساسي وجود دارد و آن اينکه ما شناختي هر

 چند مختصر، از خدا داريم ولي شيطان کيست؟ آيا واقعيت

دارد يا نه يک موجود خيالي است و هر کس شيطان خود

مي ‌باشد و به بيان خيلي ساده‌تر اصلا موجودي به اين نوع

در دنيا وجود ندارد و اگر وجود دارد چرا از درگاه الهي رانده

 شد؟ قبل از رانده شدن کجا زندگي مي‌کرد و چه مقامي داشت؟

 نام وي نام اصلي وي حارث (حرث) بوده که به خاطر عبادتهاي

 طولاني مدتش، او را عزازيل يعني عزيز خدا، مي‌گفتند. اما پس

 از تکبر و خودبيني‌اش، ابليس ناميده شد، يعني کسي که از رحمت

 خدا مايوس گرديد و پس از خودداري از سجده بر آدم و رانده شدنش

 از درگاه الهي، الشيطان يعني دور شده از رحمت و خير نام گرفت.

 نصيحت گوي فرشتگان اما در مورد پيشينه او چنين گفته‌اند که

خداوند متعال قبل از آفرينش آدم، موجودات ديگري خلق نموده بود

که حارث يکي از آنها بوده و در زمين حکومت مي‌کرد که اين

مخلوقات به سرکشي، فساد، قتل و خونريزي پرداختند خداوند

 ملائکه را مامور قتل و از بين بردن آنها نمود. ملائکه چنين

کردند و ابليس را اسير کرده و با خود به آسمان بردند. اما برخي

 چنين بيان کردند که حارث (ابليس) در حالي که خردسال بود

به اسارت ملائکه در آمد و به همراه آنها به عبادت خداي تعالي

 مشغول شد. او در آسمان اول، مدتي بين ملائکه، خدا را عبادت

 کرد. بعد به آسمان دوم و سوم تا بالاخره به آسمان هفتم راه يافت.

 او در کنار عرش الهي منبري داشت، بالاي آن رفته و ملائکه را

اندرز مي‌داد؛ چون به اين رتبه و مقام رسيد، با خود گفت: اگر

 روزي اين امر تبليغ به ديگري واگذار شود، من از او اطاعت

نمي‌کنم چون خود را در علم و عمل يگانه روزگار و از همه

برتر مي‌دانست. نتيجه غرور روزي ملائکه در لوح ديدند که

 به زودي يکي از مقربان درگاه الهي به نفرين ابدي گرفتار

 خواهد شد پس از حارث با اصرار خواستند که آنها را دعا کند

 که هيچ يک از ايشان به اين بلا مبتلا نشود. او نيز دعا کرد

 و گفت: خدايا! ايشان را ايمن گردان، ولي خودش را به سبب

 غروري که داشت، فراموش کرد. روزي وي ديد بر در بهشت

 نوشته‌اند: نزد ما بنده‌اي است که او را به انواع نعمتها، گرامي

 مي‌داشتيم. اما اگر او را به کاري واداريم، سرپيچي مي‌کند و

 به لعنت ابدي گرفتار خواهد شد. حارث سالها او را لعن مي‌کرد

 ولي نمي‌دانست که در حقيقت دارد خود را لعن مي کند! نمک

 خورد و نمکدان شکست. وي روزي ديد در لوح نوشته است:

 "اعوذ بالله من الشيطان الرجيم" پرسيد: خدايا! اين ملعون رانده

 شده کيست؟ خداي تعالي فرمود: بنده‌اي است که او را به انواع

 نعمتها مخصوص مي‌گرداندم ولي نافرماني‌ام خواهد کرد و خوار

 و بدبخت خواهد شد. گفت: او را به من معرفي نما تا هلاکش کنم.

فرمود: زود است او را بشناسي. هنوز او تمرد و سرکشي نکرده

 است، تا مستوجب مجازات باشد وقتي مامور شد به آدم سجده کند،

 قبول نکرد. گفت: خدايا! مرا از سجده بر آدم معاف دار تا تو را

عبادتي کنم که کسي تا کنون چنين عبادتي نکرده است! خطاب شد:

 بايد آنچه را به تو امر مي‌کنم انجام دهي و من جز آن نمي‌خواهم و

اينچنين بود که در اثر غرورش از بهشت رانده شده و مورد لعنت

 الهي قرار گرفت.گفتگوي شيطان با پيامبر روايت شده است که

 صبح آن شبي که پيامبر صلي الله عليه و آله به معراج تشريف

بردند و همه جا را ديدند، شيطان خدمت پيامبر آمد و گفت: يا

رسول الله! شب گذشته که به معراج تشريف برديد، در آسمان

 چهارم، طرف چپ "بيت المعمور" منبري بود، شکسته و سوخته

 و به رو افتاده، آيا آن منبر را شناختي؟ آيا مي‌داني آن منبر متعلق

به کيست؟ حضرت فرمودند: خير، آن منبر متعلق به کيست؟

شيطان عرض کرد: آن منبر من بود، بالاي آن مي‌نشستم و ملائکه

 پاي منبرم نشسته و من آنها را موعظه مي‌کردم، ملائکه از

 عبادت و بندگي من تعجب مي‌کردند. وقتي که تسبيح از دستم

مي‌افتاد، چندين هزار ملک برخواسته تسبيح را مي‌بوسيدند و به

 دست من مي‌دادند. اعتقاد من اين بود که خداوند مخلوقي برتر

 از من خلق نفرموده است. اما امر بر عکس شد و رانده درگاه

 الهي شدم و الان از من بدتر و ملعون‌تر در درگاه احديت کسي

 نيست. اعترافات شیطان

 

 

 شیطان در طی اعترافاتی که در محضر پیامبر اکرم صلی الله
 
 علیه و آله داشته بیست و دو گروه از امت آنحضرت را بیان
 
داشته که از دست کارها و افکار و عقاید آنها همواره در
 
 رنج و عذاب بوده است که در این نوشتار فهرست وار
 
 به آنها اشاره می‌شود.

پیامبر

شیطان گفت: اولین و سخت ترین دشمن من شما هستی. پیامبر

 صلی الله علیه و آله از علت آن پرسید، در جواب گفت: چون

در قیامت گناهکاران را شفاعت می‌کنی و زحمات مرا ضایع

 و امیدم را قطع می‌نمایی.

       عالم عامل

عالمی که به علمش عمل کند، دشمن است من هم دشمن او هستم.

پیامبر در این مورد فرمودند: عالم و دانشمندی که به علمش عمل

کند، از هزار عابد برای شیطان خطرناک تر است.

·         حافظ و عامل قرآن

کسی که قرآن را فرا گرفته و حفظ نموده و به تمام دستورات

و احکام آن عمل می‌کند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم.

·         موذن

کسی که پنج وقت نماز، اذان بگوید و اقرار به شهادتین کند و

 مردم را از خواب بیدار و متوجه عبادت خدا و نماز نماید.

·         دوستان فقرا

آنها کسانی هستند که فقرا و مساکین را از یاد نمی‌برند، همیشه

 متوجه آنها و به فکر ایشان هستند. در همه جا و در هر شرایط

 از آنان دفاع می‌کنند و زندگی ایشان را تامین می‌کنند.

·         دوستان ایتام

کسانی که با یتیمان دوست و مهربان هستند و همچون پدر و

 مادر دلسوز با آنان رفتار می‌کنند تا یتیمی را احساس نکنند.

·         فرد مهربان

که دلسوز مردم است و در مقابل کوچک‌ترین ستمی که به

یکی از بندگان خدا شود، ناراحت شده و از او دفاع می‌کند

 و دلداریش می‌دهد.

·         فرد ناصح

کسی که برای رضای خدا، مردم را نصیحت می‌کند و به

 جز رضایت الهی، چیزی در دل ندارد.

·         دائم الوضو

کسی که در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوی او

باطل شده، فورا تجدید وضو نماید.

·         فرد بخشنده

کسی که مردم را در مالش شریک می‌کند و مقداری از

 دارایی‌اش را به محرومان جامعه می‌بخشد و به فکر ذخیره

 و جمع آوری مال نیست.

·         فرد خوش خلق

کسی که با همه با گشاده رویی رفتار می‌کند و با زبان و

 اعضایش افراد را آزار نمی‌رساند.

·         فرد قانع

کسی که در زندگی به کم دنیا و به آنچه خدا برایش مقرر

 فرموده راضی است.

·         پاک دامنان

زنان و مردانی که عفت داشته باشند؛ دامنشان آلوده

به فحشا و فساد نشده و پوشش اسلامی را در همه جا

حفظ کنند.

·         آمادگان مرگ

کسانی که همواره به فکر مرگ و آماده شدن برای آن هستند

 و هیچ وقت، آخرت را فراموش نمی‌کنند و همیشه برای

 اصلاح آن در تلاشند.

·         فروتنان

ایشان در برابر خدا و خلق او تواضع می‌کنند و

 خود را کوچک می‌پندارند.

·         جوان عابد

جوانی که عاشق دین است، شب زنده داری کرده،

 از بندگی خدا لذت می‌برد.

·         باز دارندگان نفس از حرام

کسی که نفس خود را از حرام باز دارد، کسانی که حلال و

 حرام الهی را رعایت کرده و اعضا و جوارح خود

 را به آن عادت نمی‌دهند.

·         خیر خواهان

کسانی که در نبود برادران مومن خود، دعای خیرشان

می‌کنند، هر چیزی را که برای خود می‌پسندند، برای

 دریگران هم می‌پسندند و هر آنچه برای خود نمی‌پسندند،

برای دیگران نیز نمی‌پسندند.

·         مهربان با پدر و مادر

کسانی که با پدر و مادر مهربان باشند و به آنان

 احترام بگذارند.

·         پادشاه عادل

که از روی عدالت با مردم رفتار کند و مردم در

سایه او در آسایش باشند.

·         روزه داران بخشنده

روزه دارانی که مقداری از مال خود را به درماندگان

 می‌بخشند، مانند این است که مرا پاره پاره کرده و

 در آتش انداخته باشند.

·         همنشین صالحان

کسانی که رفت و آمد، نشست و برخاست، گفت و

 شنود و خورد و خوراک و خواب آنان با صالحان و

 پرهیزکاران است.

گریه شیطان

علاوه بر این مواردی که شیطان را آزار داده و ناراحت

 می ‌کند برخی کارها نیز در طول زندگی آدم علیه السلام و

 فرزندانش و در طول تاریخ، ابلیس را چنان آزار داده که

 باعث ناله وزاری ابلیس شده و حتی او را به گریه واداشته

 است که در زیر به برخی از آن موارد اشاره می‌کنیم:

 1- وقتی حضرت آدم توبه کرد و خدا توبه‌اش را پذیرفت

شیطان ملعون چنان از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان

و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند. 2- روزی

که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، شیطان از سوز

 دل ناله‌ای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش کردند.

 3- در غدیر خم، وقتی پیامبر صلی الله لیه و آله، امام علی

علیه السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود:

 "من کنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه" ، شیطان از دل پر دردش

ناله‌ای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره ام چیست؟

 اولادش را جمع کرد و گفت: تا می‌توانید مردم را به

شک اندازید، محبت، ولایت و دوستی علی علیه السلام را

چنان بر مردم متشبه کنید که او را به خدایی بارو کنند و از

 غلو به جهنم بروند و عده‌ای از راه و روش او برگردند و

 جهنمی شوند. 4- روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا

 زمینه‌ای فراهم کرد که همه لشکر عمر سعد، علیه امام حسین

علیه السلام شوریدند و او را به شهادت رساندند. آنگاه

همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و

خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان می‌گفت: عجب

خلق خدا را گمراه کردم و به مقصودم رسیدم. پس از اینکه

 شیطان از ثواب و مقام و منزلت پیروان و زیارت کنندگان

 امام حسین علیه السلام آگاه شد از کرده خود پشیمان شده

 و از روی حسرت نعره‌ای کشیده که همه ملائکه لعنتش

 کردند. گفت: واویلا، قضیه بر عکس شد و مردم بیشتری

 داخل بهشت شدند. 5- وقتی که پیامبر صلی الله لیه و آله،

 به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی، گمراهی و جهنم

 نجات داد و به سوی بهشت رهنمون شد، ابلیس ناله کرد و

 فریاد کشید.
6- وقتی سوره مبارکه "حمد" نازل شد، ابلیس فریاد زد

 و ناله کرد، چون می‌گفت: این سوره سبب آمرزش

گناهان اولاد آدم می‌شود. 7- امام صادق علیه السلام

 فرمودند: وقتی انسان در برابر خدا سجده کند و آن را

طول دهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند می‌شود و به

کناری رفته و شروع به گریه می‌کند و می‌گوید: وای بر

 من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت می‌کند و در

 مقابل او به خاک می‌افتد، در حالی که من او را معصیت

 نمودم و به آدم سجده نکردم. 8- دیدار با مومن: دید و بازید

مومنان از یکدیگر شیطان را چنان ناراحت می‌کند که به

 صورت خود زده و دست و پای خود را زخمی می‌کند.
9- صدقه دادن روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان

 پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می‌شوی؟ عرض

 کرد: یا رسول الله! اگر ارّه‌ای بر سر من بگذراند و مانند درخت

 و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحتتر از صدقه دادن

 اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت

 می‌کند. در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است:

 مال را زیاد می‌کند  مریضان را شفا می‌دهد. بلاها را دفع

 می ‌کند.   صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط

 می ‌گذرند. ·  بدون حساب داخل بهشت می‌شوند و برای

 ایشان عذابی نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

خدا عذابت را زیاد کند.

نتجه بحث

شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر

 عمل صالح و شایسته‌ای که منجر به سعادت افراد

 شود ناراحت و محزون می‌شود. پس مبارزه با شیطان

جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با

او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین

وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.