خطبه فدک
با توجه به اهميت بالاي خطبه فدکيه قسمتي از اين
خطبه را در اينجا قرار ميدهم. و اميدوارم تمامي مسلمانان
جهان با اين خطبه مهم آشنا شوند. زيرا که حضرت
زهرا سلام الله عليها اولا: حقانيت اميرالمومنين علي
عليه السلام را بيان کرده اند. و ثانيا: باطل بودن عمر
وابابکر را اثبات کرده اند. وحضرت در اين خطبه به
صراحت عمر و ابابکر را گمراه و ضال و اهل آتش
معرفي مي کنند. و جالب اينجاست که اين خطبه در
کتب اهل سنت به وفور يافت ميشود. همانطور که
در خطبه ميخوانيم حضرت فرمودند: "اندوهي که
در سينهام موج ميزند، بيرون ريختم، تا با شما
اتمام حجت کنم و عذري براي کسي باقي نماند..." و
حقيقت اين است که با اين خطبه حجت براي همگان
تمام شده است. پس به اهل سنت به مي گوييم:
كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
خطبه فدکيه
اعلموا انّي فاطمة "اي مردم بدانيد من فاطمه ام و پدرم
محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است
. کلام اول و آخر من اين است. و در اين مطلب اشتباه
نميکنم و آنچه انجام ميدهم گزاف نيست. و سخن به
دروغ نميگويم. پس با گوشهاي شنوا و قلبهاي آگاه
سخن مرا بشنويد ! . در.رسالت. تبليغ تا آنکه
خداوند به برکت پيامبرش حضرت محمد شما را
بعد از اين همه سختيها نجات داد. امام علي عليه السلام
و بعد از آنکه او گرفتار پهلوانان کفار و گرگان عرب
و گردنکشان اهل کتاب مي شد گرديد. هرگاه که
آتش جنگ را افروختند خداوند آن را خاموش مي.نمود
و هر زمان که قدرت پيروان ضلالت ظاهريا دشمنان
مشرک دهان خود را براي ازبين بردن شما بازميکردند
. برادرش علي را براي نابودي آنان به عمق دهانشان
مي افکند . او هم تا گوشهاي آنان را پايمال نميکرد
و آتش آنان را با تيزي شمشيرش خاموش نمي نمود
بازنميگشت.او(علي ع) کسي بود که درراه خدا سختي
و مشکلات را تحمل مي کرد و استقامت از
خود نشان مي داد و نزديکترين اشخاص به پيامبر و
سرور اولياي خدا بود. در راه خدا کمر همت بسته بود
و دلسوزانه وبا جديت و تلاش پيگير عمل ميکرد. و در
راه خدا سرزش ملامت کنندگان تاثيري در او نداشت
. و اين درحالي بود که شما در زندگي راحت و در کمال
آرامش و امنيت و نشاط بوديد. و در رفاه زندگي خوشي
را ميگذرانديد. رفتار مردم بعد از رحلت پيامبر ص"
هنگامي که خداوند جايگاه انبياء و منزلگاه
برگزيدگانش را براي او اختيار نمود و آنچه به او
وعده داده بود به اتمام رساند کينه و دشمني ناشي
از نفاق شما ظاهر گرديد. و پوشش دين کهنه شد و
جامه اش مندرس و استخوانش ضعيف گرديد. و
آن قدرت ضعيف از بين رفت. خشم فرو خورده
گمراهان به تکلم در آمد و گمنام ذليلان ظاهر شد.
و شخص مورد قبول اهل باطل (ابوبکر) صدا درآورد
و در عرصه شما قدرت نمايي کرد...به ظاهر
طرفداري از دين مي نماييد در حاليکه در باطن به
نفع خود عمل ميکنيد و نسبت به اهل بيت و فرزندانش
با حيله و نيرنگ رفتار ميکنيد. ما در مقابل اذيتهاي
شما صبر ميکنيم مانند صبر کسي که با چاقوهاي بزرگ
و پهن اعضايش را قطعه قطعه کنند و تيزي نيزه را
در بدنش فرو برند!"
فدک و ارث
"شما ميپنداريد که ما ارثي نداريم؟ «مگر رسم جاهليت
را ميجوييد؟ براي مردم داراي يقين چه حکمي از
حکم خداوند بهتر است؟» آيا آگاه نيستيد؟ چرا، آگاهيد
و همچون آفتاب درخشان براي شما روشن است که من
دختر آن پيامبر هستم. شما اي مسلمانان! آيا رواست که
ميراث پدرم به زور از من ستانده شود؟ آه! دردا! اي گروه
مهاجر! چقدر عجيب و در عين حال سخيف است که
ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گيرد و من از آن
محروم بمانم؟اي فرزند ابوقحافه (ابوبکر)! خداوند گفته
که تو از پدرت ارث بري و من از پدرم ارث
نبرم؟ «چه سخن ناروايي!» آيا از سر عناد و لجاج کتاب
خدا را ترک و به پشت سر افکندهاي؟در حالي که او
ميفرمايد: «سليمان از پدرش داود ارث برد.»
و يا آنجا که داستان يحيي فرزند زکريا- که درود
خداوندي شاملشان باد- را بازگو ميکند، ميفرمايد:
«مرا از جانب خود فرزندي عطا کن که وارث
من و خاندان يعقوب باشد» و نيز ميفرمايد:
«هرگاه يکي از شما را مرگ فرا رسد و مالي بر
جاي نهد درباره پدر و مادر و خويشان به ديدهي
انصاف سفارش کند که اين شايستهي پرهيزگاران است»
. شما به خيال باطل خود چنين پنداشتيد که من هيچ
بهره و ارثي از پدرم ندارم؟ و هيچ خويشاوندي و
قرابتي ميان ما وجود ندارد؟ آيا خداوند آيهاي در
خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آن خارج است؟
يا بر اين راي و نظريد که و من و پدرم هر
يک به آييني جدا سر نهادهايم؟ يا اينکه دعوي آن داريد
که از پدرم و پسر عمويم به خاص و عام قرآن
آگاهتر هستيد؟ حال که چنين است بگير آن شتري
را که آماده است و مهارزده و بر آن سوار شو!
ليکن بدان در روز برپايي رستاخيز تو را ديدار
ميکند و بازخواستت مينمايد و آن روز چه
روزيست! در آن ساعت «گمراهان زيان خواهند ديد»
اما چه سود که پشيماني فايدهاي نخواهد داشت.
«که براي هر خبر زماني معين است و به زودي
خواهد دانست که چه کسي به عذابيکه خوارش ميسازد،
گرفتار ميآيد و يا عذاب جاويد بر سر او فرود ميآيد»
. سپس حضرت فاطمه عليهاالسلام گروه انصار را
مخاطب قرار داده فرمودند: اي جوانان و اي بازوان
توانمند ملت و ياران اسلام، اين سهلانگاري شما در
ستاندن حق من از چيست؟ اين چه سستي است که در
برابر ستمي که بر من شده، روا ميداريد؟ آيا پدرم
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نميفرمود:
«بزرگداشت مرد را دربارهي فرزندان هم بايد پاس داشت»؟
چه زود اوضاع را واژگون نموديد و به بيراهه گام
نهاديد... هيهات! پسران قيله
(اي قبيلههاي اوس و خزرج) پيش چشمان شما ميراث
پدرم را ببرند! حرمتم بشکنند! در حالي که شما
آشکارا ميبينيد و ميشنويد و اخبارش به شما ميرسد
. اما شما بيهوش و خاموش نشستهايد؟...دعوتم را
ميشنويد و پاسخ نميگوييد! فرياد من در ميان شما
طنينافکن است اما چه سود که به فرياد نميرسيد!
اما ميبينم که به تنآسايي خو گرفتهايد، و کسي
را که از همه براي زعامت و ادارهي امور مسلمانان
شايستهتر است (امام علي ع) دور ساختهايد، و به
آسودن در گوشهاي دنج و خلوت تن دادهايد، و
از فشار و تنگناي مسئوليت به بيتفاوتي روي
آوردهايد. آري آنچه از ايمان و آگاهي در
درون داشتيد، بيرون افکنديد،...
«اگر شما و همهي روي زمين کافر گردند خداوند
بي نياز و در خور ستايش است»من آنچه شرط بلاغ
است، با شما گفتم. اما ميدانم مردمي خوار، و در
چنگال زبوني گرفتار، و خيانتپيشه هستيد و قلبهاي
شما بدان گواه است. چه کنم که دلي پرخون دارم. و
از اين رو بازداشتن زبان شکايت از طاقتم بيرون است!
اندوهي که در سينهام موج ميزند، بيرون ريختم، تا با
شما اتمام حجت کنم و عذري براي کسي باقي نماند.
اکنون که چنين است اين مرکب خلافت ارزاني شما،
به آن محکم درآويزيد و هرگز رهايش مسازيد. ولي
آگاه باشيد که پشت اين شتر مجروح و پاي آن تاول زده
و سوراخ است. داغ ننگ بر خود دارد و نشاني
از خشم خداوند و رسوايي ابدي با او همراه است.
اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندي
بيازارد «آتشي که هر دم ميافروزد و دل و جان را
ميسوزد».آنچه ميکنيد در نزد خداوند حاضر است
«و ستمکاران به زودي درمييابند که به چه مکاني باز
ميگردند» من دختر پيامبري هستم که شما را از
عذاب الهي برحذر ميداشت. آنچه در توان داريد
انجام دهيد. «ما نيز به وظيفهي خود عمل ميکنيم.
شما انتظار بکشيد ما نيز منتظر ميمانيم».
به اميد ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله عليها
۶۰ سند براي خطبه فدکيه از کتب شيعه و سني
1- بلاغات النساء: ابن طيفور احمد بن ابيطاهر مروزي (204- 280 ه)
۲- السقيفه و فدک: ابوبکر احمد بن عبدالعزيز جوهري (ت 323 ه)
۳- شرح الاخبار: قاضي ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمي مغربي (ت 363 ه)
4- المناقب: ابوبکر احمد بن موسي بن مردويه اصفهاني، ابن مردويه (ت 411 ه)
5- الفائق: اسعد بن شقروه (ق 4 ه)
6- الشافي في الامامه: سيد مرتضي علم الهدي، علي بن الحسين موسوي، ابوالقاسم (355- 436 ه)
7- تلخيص الشافي: شيخ طوسي، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علي طوسي (ت 460 ه)
8- دلائل الامامه: ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبري، طبري صغير (ق 5 و 6 ه)
9- الاحتجاج علي اهل اللجاج: ابومنصور احمد بن علي بن ابيطالب طبرسي (ح 520 ه)
10- مقتل الحسين عليهالسلام: خطيب خوارزمي، ابوالمؤيد موفق بن احمد مکي (ت 568 ه)
11- نثر الدر: ابوسعيد آبي (422 ه)
12- شرح نهجالبلاغه: ابن ابيالحديد، عزالدين عبدالحميد بن محمد مدائني معتزلي (586- 656 ه)
13- کشف الغمة: ابوالحسن علي بن عيسي بن ابيالفتح اربلي (ت 693)
14- الطرائف: سيد رضيالدين علي بن طاووس حلي (589- 664 ه)
15- من لا يحضر الفقيه: شيخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه قمي (311- 381 ه)، بخشي از خطبه
16- علل الشرايع: شيخ صدوق (381 ه)، بخشي از خطبه
17- امالي: شيخ مفيد، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبري بغدادي (388- 413 ه)، بخشي از خطبه
18- امالي: شيخ ابوجعفر طوسي (460 ه)، بخشي از خطبه
19- تذکره الخواص: سبط ابن الجوزي، ابوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبدالله بغدادي (581- 654 ه)، بخشي از خطبه
20- مناقب آل ابيطالب: ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علي بن شهر آشوب سروي مازندراني (ت 588 ه)، بخشي از خطبه
21- مصباح الانوار: هاشم بن محمد (ق 6 و 7 ه)، بخشي از خطبه
22- الفائق: جارالله زمخشري، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشري خوارزمي (467- 538 ه)، بخشي از خطبه
23- غريب الحديث: ابن قتيبه دينوري، ابومحمد عبدالله بن مسلم (276213 ه)، بخشي از خطبه
24- الاستغاثه في بدع الثلاثه: ابوالقاسم کوفي، علي بن احمد بن موسي (فرزند امام جواد عليهالسلام) (ت 352 ه)
25- تفسير کنز الدقائق: مشهدي، محمد بن محمد رضا قمي (ق 12 ه)
26- مرآه العقول: علامه محمد باقر بن محمد تقي مجلسي (1037- 1110 ه)، بخشهايي از خطبه
27- نفحات اللاهوت: محقق کرکي، شيخ علي بن الحسين (868- 940 ه)
28- جلاء العيون: علامه مجلسي (1110 ه)، بخشي از خطبه
29- بحارالانوار: علامه مجلسي (1110 ه)
30- تفسير نور الثقلين: ابن جمعه عبد علي بن جمعه عروسي هويزي (ت 1112 ه)، بخشهايي از خطبه
31- تفسير برهان: سيد هاشم بحراني، هاشم بن سليمان حسيني کتکاني (1107 ه)،
بخشهايي از خطبه
32- معادن الحکمه: ملا محسن فيض کاشاني، محمد بن مرتضي (1091 1100 ه)، بخشهايي از خطبه
33- تفسير لاهيجي: بهاءالدين محمد شريف لاهيجي (1088 ه)
34- الدمعه الساکبه في احوال العتره الطاهره: ملا محمد باقر بهبهاني (ت 1205 ه)
35- کشکول شيخ بهايي: شيخ بهاءالدين محمد بن الحسين عاملي (953- 1003 ه)، بخشي از خطبه
36- وصول الاخيار الي اصول الاخبار: حسين بن عبدالصمد العاملي (984 ه)، بخشي از خطبه
37- نهج الحق و کشف الصدق: علامه حلي، حسن بن يوسف (736 ه)، بخشي از خطبه
38- الطبقات الکبير: محمد بن سعد کاتب واقدي (230 ه)، بخشي از خطبه
39- تاريخ المدينه المنوره: ابن شبه النميري، ابوزيد (173- 262 ه)، بخشهايي از خطبه
40- صحيح بخاري: ابوعبدالله بخاري (256 ه)، اشاره به خطبه
41- صحيح مسلم: ابوالحسين مسلم بن حجاج نيشابوري (261 ه)، اشاره به خطبه
42- مسند احمد: احمد بن حنبل (241 ه)، بخشهايي از خطبه
43- مسند فاطمه الزهرا: جلالالدين عبدالرحمن السيوطي (911 ه)، بخشهايي از خطبه
44- تاريخ الاسلام: شمسالدين محمد بن احمد ذهبي (748 ه)، بخشي از خطبه
45- عوالم العلوم و المعارف: شيخ عبدالله بحراني (ق 11 و 12 ه)
46- بصائر الدرجات: ابوالقاسم سعد بن عبدالله اشعري قمي (300 ه)، بخشي از خطبه
47- مختصر بصائر الدرجات: محمد بن سليمان (ق 8 و 9 ه)، بخشي از خطبه
48- فتوح البلدان: احمد بن يحيي بن جابر بلاذري (279 ه)، اشاره به خطبه
49- کافي: محمد بن يعقوب کليني (328 ه)، بخشي از خطبه
50- کتاب الشمائل: ترمذي، محمد بن عيسي بن سوره (279 ه)، بخشي از خطبه
51- اختصاص: شيخ مفيد (413 ه)، بخشي از خطبه
52- اثبات الهداه: شيخ محمد بن حر العاملي (1104 ه)
53- صواعق المحرقه: ابن حجر هيتمي (973 ه)، بخشي از خطبه
54- صوارم المحرقه: قاضي نورالله شوشتري (1019 ه)، بخشي از خطبه
55- تاريخ ابن کثير: ابن کثير، اسماعيل بن عمر (774 ه)، بخشي از خطبه
56- اهل البيت: توفيق ابوعلم
57- اعلام النساء: عمر رضا کحاله، بخشي از خطبه
58- تفسير علي بن ابراهيم قمي (ق 3 و 4 ه)، بخشي از خطبه
59- تفسير عياشي: ابوالنضر محمد بن مسعود عياشي (ق 3 ه)، بخشي از خطبه
6۰- الغدير: علامه عبدالحسين احمد اميني (1352 ه)
به اميد ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله عليها